یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ... 


*



او نشست و باز هم نشست


روزها یکی یکی


از کنار او گذشت 


*


روی هیچ چیز و هیچ جا


از دعای او اثر نبود


هیچ کس


از مسیر رفت و آمد دعای او


با خبر نبود 


*


با خودش فکر کرد


پس دعای من کجاست؟


او چرا نمی رسد؟


شاید این دعا


راه را اشتباه رفته است!


پس بلند شد


رفت تا به آن دعا


راه را نشان دهد


رفت تا که پیش از آمدن برای او


دست دوستی تکان دهد


رفت


پس چراغ چار راه آسمان سبز شد


رفت و با صدای رفتنش


کوچه های خاکی زمین


جاده های کهکشان


سبز شد 


*


او از این طرف، دعا از آن طرف


در میان راه


باهم آن دو رو به رو شدند


دست توی دست هم گذاشتند


از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند


وای که چقدر حرف داشتند 


*


برفها


کم کم آب می شود


شب


ذره ذره آفتاب می شود


و دعای هر کسی


رفته رفته توی راه


مستجاب می شود 



عرفان نظرآهاری

دنیای قشنگی نیست


آدمها مثل رودخانه های جاریند....


زلال که باشی سنگهایت را میبینند


بر میدارند و نشانه میروند


درست به سمت خودت................


با این وجود باز هم زلال باش


این است فرق رودخانه با مرداب............


در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...

خدایا در این ماه مبارک ما را ببخش برای کارهای خیری که یا جار زدیم یا جا زدیم

سلام  بر همه دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه طاعات و عباداتتون قبول من را هم از دعا فراموش نکنید

امروز بالاخره انتظار به سر رسید و جواب کنکور اومد حالا بگذریم که این دو سه روز چطور گذشت....!!!!!!!!!!!

خدا را شکر میکنم که دخترم در این مبارزه سخت سر بلند بیرون آمد اگرچه که خودش از رتبه اش راضی نیست 

اما من راضیم به رضای پروردگارم و دعا میکنم نازنین دخترم که همیشه من را سرفراز کرده در همه مراتب و مراحل

علمی و غیره موفق باشد  دختر عزیز تر از جانم به وجودت میبالم و افتخار میکنم در سایه حق پیروز باشی

*لازم به ذکر است که رتبه دخترم ریحانه سه رقمی شده*

گذشته هایت را ببخش زیرا آنان همچون کفش های کودکی ات 

نه تنها برایت کوچکند بلکه ...تورا از گام برداشتن های بلند باز می دارند

وفات حضرت خدیجه

حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود : ای خدیجه ، «اما علمت ان اللهقد زوجنی معک فی الجنه» ; آیا میدانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است ؟ !

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود .

چون بیماری خدیجه شدت یافت ، عرض کرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن .
...

پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی . در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی .

عرض کرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا کسی به صورتش سیلی بزند . مبادا کسی بر اوفریاد بکشد . مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد .

اما وصیت سوم را شرم میکنم برایت بگویم . آن را به فاطمه عرض میکنم تا او برایت بازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم میگوید : من از قبر در هراسم ; از تو میخواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی ، کفن کنی .»

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض کرد . پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : یا رسول  الله ، خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید : «ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم .»

روی تخته سیاه جهان

زنگ خورد

ناظم صبح آمد سر صف

توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت:

باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد

و کتاب شب پیش را

ماه با خودش برد

آی خورشید

روی این آسمان

روی تخته سیاه جهان

با گچ نور بنویس

زیر این گنبد گرد و کور و کبود

آدمی زاد هرگز

دانش آموز خوبی نبود

*عرفان نظر آهاری*

آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ،دوست بدار

کاری که خدا با تو می کند